به پهلو خوابیدهام در تاریکی، در خودم جمع شده، جنینوار، دلم آبستن هزار درد ناگفتنی. همین حالا در این نیمهشب تبکردهی تابستان ناگهان باران گرفت. هرم برخاسته از ریختن آب روی آتش تفتیده در هواست. ماهور... تو بگو چرا بوی خاک گرم بارانخورده آدمی را مجنون میکند؟ از مستی سرم در تاب افتاده، بغض میکنم ب...
ما را در سایت ب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 19:09